انا هدینه السبیل اما شاکرا و اما کفورا
"منت خدای را.." دست خودش نبود.. می رفت میومد می گفت: ای سگ خور! میدونم بد می گفت.خودشم می دونست بدجوری زشته. اما خب می گفت دیگه! دست خودش نبود.دست چروکای دلش که تازگیا افتاده وردل پیشونیشم نبود!می فهمیدا,حرص و جوشم میخورد خیلی, اما تهش بازم میگفت:ای سگ خور! نمیدونم لابد داغ دلش تازه می شد.اصلا بخاریم وقتی می شه بخاری که دلش داغ بشه دیگه!وگرنه تا قبلش که ساکته و سرد. پس دلش داغ می کرده,حتما!!من نمی دونم اقاجون هیچی نمیدونم. فعلا ندونم و ندونی بهتره.بدونی که باید بگی سگ خور لابد؟؟!! اونم که زشته خیلی زشت..اگرم نگی که داغ می کنی و اب و روغنت قاطی می شه. پس ندونیم علی الحساب تا بعد. "منت خدای را..." صفای خط از صفای دل است, اما چه کنم که بخت گمراه است و دل سیاه! همین و هزار حرف نگفته. "منت خدای را..." زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
نوشتم 88/11/06ساعت
0:59 توسط مریخی| |
نوشتم 88/10/19ساعت
2:17 توسط مریخی| |
نوشتم 88/10/08ساعت
23:14 توسط مریخی| |


